دو فرآیند تفکر در هندسه

تفکر در هندسه نیازمند دو فرآیند انتزاعی و شهودی است. در بسیاری از منابع نظری رشد شناختی تفکر شهودی و انتزاعی در دو حالت مجزا از تفکر محسوب می­شوند. (سوان 1993) بعنوان مثال در نظریه­ی کلاسیک رشد شناختی پیاژه (1971) بین تفکر انتزاعیو تفکر رسمی تمایز قائل شده است.

دانش­آموزان در تفکر شهودی می­توانند به حل مسائل ریاضی و منطقی بپردازند، اگر چه تفکر شهودی تنها مسائلی که در لحظه­ی حال وجود داشته باشد و اینکه بتوان از طریق انجام عملیات فیزیکی دستکاری­هایی را در مسئله صورت دارد، را حل می­کند. به عنوان مثال تفکر شهودی نمی­تواند مسائل انتزاعی کلامی را حل کند. مثلاً اینکه علی از رضا بلندتر است و رضا از احمد. اینکه چه کسی از همه بلندتر است؟ اگر چه کودکان با در اختیار داشتن چند قطعه چوب در اندازه­ها و رنگ­های مختلف مسائل این­چنینی را راحت­تر حل می­کنند. چوب قرمز بزرگ­تر از چوب زرد است. و چوب زرد از چوب آبی بزرگ­تر. کدام پوب بزرگ­تر است؟ در مقایسه می­توان گفت تفکر انتزاعی رسمی از حالت­های ذهنی سرچشمه می­گیرد تا از کارکردن­های فیزیکی. در واقع مهارتهای حل مسئله که به تجارب شهودی بستگی ندارند.

لیو و کامینگز(1997) دو فرآیند تفکر که برای یادگیری هندسه و طی مراحل مدل ون­هیل لازم است را توضیح داده­اند.

1)      فرآیند تفکری از شهودی به انتزاعی (CA)

2)      فرآیند تفکری از انتزاعی به شهودی (AC)

فرآیند CA با حس کردن اشیای ملموس توسط دانش­آموز و با تجربه­های جهان فیزیکی آغاز می­شود. این تحریکات فیزیکی از طریق حواس دریافت می­شود. و کیفیت خاص آن از طریق نظام احساسی درک می­شود. انتهای این فرآیند به صورت یک فرمول­بندی شخصی، ایده­ها و یا قوانینی درباره­ی چگونگی حس کردن و ایجاد مفاهیم انتزاعی در تجارب مشاهده شده خواهد بود.

فرآیند CA بیان­گر فرآیند تفکر استدلال استقرایی است. که از یک حقیقت معین (جزء) به یک نتیجه­گیری عمومی (کل) درباره­ی مفاهیم، ایده­ها و قوانین می­رسیم. [مثلاً با اندازه­گیری اقطار در چند مستطیل پی می­بریم همواره در مستطیل اقطار با هم برابرند.] فرآیند CA تفکر دانش­آموزان را با ایجاد تحریک انتقالی به گذراندن سه مراحل اول مدل ون­هیل هدایت می­کند. وقتی دانش­آموز از طریق فرآیند شهودی به انتزاعی می­اندیشد، تفکر او در مورد هندسه پیشرفت می­کند و در نهایت به مرحله­ی سوم ون­هیل که مرحله­ی رابطه­ای/ انتزاعی است می­رسد. در این رابطه لیو و کامینگز (1997) بیان می­کنند:

هنگاهی که دانش­آموز در این مفاهیم رشد می­کند، طرح هندسی خود را که کلیه­ی قواعد و روابطی که در این فرآیند یادگرفته است را گسترش داده است. و علاوه بر این با این پیشرفت وی خواهد توانست به راه­های پیچیده­تری از هندسه نسبت به حالتی که قضایای هندسی را تنها حفظ کرده است، دست پیدا کند.

در طرح ون­هیل، مرحله­ی رابطه­ای/ انتزاعی بالاترین سطحی که کودک می­تواند در هندسه تفکر کند نیست. وقتی که آن­ها به این مرحله می­رسند، کودک آماده است به مراحل بالاتر یادگیری از طریق AC است نیز دست پیدا کند. بطوریکه به او اجرازه داده می­شود که مفاهیم آموخته شده­ی جدید را قبول کند.

فرآیند تفکر انتزاعی به شهودی AC حرکت ساده­ی  معکوس شهودی به انتزاعی CA نیست. بلکه حالت بالاتری از تفکر است که بستگی به توانایی استدلال منطقی و انتزاعی دارد. البته فرآیند AC  همچنین زمینه ساز یادگیری مفاهیم و قواعدی است که از یادگیری CA نشات می­گیرد است. به عبارت دیگر تفکر انتزاعی برای اصول هندسی کافی نیست. هر کس باید بتواند این عبارت را بپذیرد.

به طور خلاصه، فرآیند شهودی – انتزاعی شامل تفکر هندسی از کودکان از دیدن تا مرحله­ی رابطه­ای/ انتزاعی ون­هیل می­شود و هنگامی که آنها به این تفکر انتزاعی دست پیدا کردند. با پذیرش فرآیند تفکری انتزاعی- شهودی برای حل مسائل شهودی می­پردازند.

فرآیند AC  از طرفی تفکر استدلالی استنتاجی محسوب می­شود. تفکر استنتاجی یک تفکر از کل به جزء است و در فرآیند حل مسئله عمل می­کند.

نقش معلم در محیط های هندسه پویا

پژوهشگران نقش معلم را در گونه‌هاي متفاوت توصيف كرده‌اند. همان‌طور كه گراوميجر (1989) توضيح مي‌دهد، فرودنتال نقش معلم را نوعي راهنما مي‌داند كه مسير يادگيري را به دانش‌آموزان نشان مي‌دهد. در اين نقش معلم اين امكان را فراهم مي‌كند كه دانش‌آموزان در مسير مشخص‌تري حركت كنند و مفاهيم رياضي را در ذهن خود بپرورانند. شونفلد (1989) نقش معلم را به عنوان يك قدرت فرض مي‌كند و پيشنهاد مي‌دهد كه فرآيند تشخيص و تاييد مطالب بايد در كلاس و مشاركت دانش‌آموزان صورت بگيرد. بال (1993)، چازان و بال (1999)، كلارك (1993) و كالينز، براون و نيومن (1989) نقش معلم را به عنوان تسهيل‌كننده فرآيند پرسش عنوان مي‌كند و معتقدند كه دانش‌آموزان بايد مشاركتي فعال داشته باشند.

در ميان همه اين عقايد همگي بر اين باورند كه معلم صرفاً انتقال‌دهنده علم نيست.

 

نقش معلم در مدل بروسیو

 بروسیو (1997) در نظريه آموزشي خود دو نقش عمده براي معلمين رياضي ارائه مي‌دهد:

1.       انتقال

2.       نهادينه كردن

او در توصيف فعاليت يادگيري اظهار مي‌كند:

در خلال زماني كه مسئله را بررسي مي‌كند و جواب آن را مي‌دهد معلم از مداخله مي‌پرهيزد و مطالب مورد نظرش را به دانش‌آمو انتقال نمي‌دهد اين شرايط پيش‌نيازي براي شرايط گسترده‌تر است. در واقع معلم قصد دارد شرايط آموزشي را به دانش‌آموز منتقل كند. دانش‌آموز نيز مستقل مي‌شود و تعامل مفيدي پيدا مي‌كند (ص 30).

در مدل  بروسیو مرحله پس از انتقال، نهادينه كردن نام دارد. در اين مرحله معلم مفهوم‌ها را از منظر خود با دانش‌آموزان سهيم مي‌شود. فرضيه  بروسیو به تمايل طبيعي معلمين براي پيشرفت مهارت‌هايي كه به دانش‌آموزان كمك مي‌كند پر و بال مي‌دهد. در اين فرضيه معلم در مورد آنچه كه به دانش‌آموزان مي‌آموزد هدفمند است (ساترلند و بالاچف، ص 6).

 

 کارکردهای اثبات از نطر دی­ویلیر

جان دی ویلیر از محققین و مولفین برجسته در هندسه پویا نظریات بساری در ارتباط با ارتباط اثبات در هندسه و یادگیری در محیط های هندسه پویا ارائه داده است.

از نظر وی اثبات کارکردهایی دارد که به ترتیب در زیر آمده است.

  1. تصدیق 
    در این مرحله معلم از دانش آموزان می­خواهد گام به گام مسئله را شبیه سازی کنند و صحت عملکرد حکم از پیش تعیین شده را به شکل دینامیکی تصدیق کنند.
  2. توضیح دادن
    در این مرحله معلم از دانش آموزان می­خواهد آنچه را که اتفاق افتاده است را توضیح دهند و سعی کنند آنرا توجیه کنند.
  3. اکتشاف
    در این مرحله از دانش آموز خواسته می­شود با بررسی چند سوال به بررسی موقعیتهای جدید و کشف روابط جالب و اختصاصی پی ببرند و سعی در توجیه آن داشته باشند.
  4. سازمان­دهی
    معلم در این مرحله از دانش آموز می­خواهد به سازمان دهی نتایج مختلف در یک ساختار استنتاجی از فرضیه ها، مفاهیم اصلی و نظریه ها بپردازد.    
  5. چالش هوشمندانه 
    حال معلم به ایجاد موقعیت های خاص که برای دانش آموز چالش برانگیز باشد، می­پردازد.
  6. برقراری ارتباط
    در نهایت لازم است دانش آموز یافته­های خود را به شکلی مناسب در اختیار دیگران قرار دهد.

پدیده نحوه قرارگیری

در مطالعات صورت گرفته در زمينه‌ی هندسه‌ی ثابت، محققان با در نظر گرفتن خصوصيات اجسام هندسي گرايشي را مد نظر قرار مي‌دهند. اگر تعدادي مثلث بر روي صفحه كاغذ به دانش‌آموزان نشان داده شوند، اين احتمال وجود دارد كه آنها مثلث متساوي‌الساقين را هنگامي كه قاعده‌اش افقي قرار گيرد، بهتر تشخيص دهند همچنين تشخيص مثلث قائم‌الزاويه هنگامي كه رأس قائمه آن موازي با لبه‌ی كاغذ قرار گيرند براي آنها آسانتر خواهد بود. (كلمنتس و بانيستا، 1992 ؛ يروشالمي و چازن، 1993).

هاسواگا (1997) اين يافته‌ها را تحت عنوان “پديده‌ی نحوه­ی قرار گیری” بيان کرد.

همزمان با فعاليت دانش‌آموزان در مدارس در درس هندسه، آنها از اشكال هندسي تصاويري ذهني را به عنوان مدل پایه تجسم مي‌كند. اين تصاوير غالباً قاطع نيستند (به مطالب مكوتيا، 1998 ؛ شيفتر ، 1999 نيز مراجعه فرماييد). به عنوان مثال ممكن است تصويری تك از مثلث متساوي‌الساقين در يك كتاب درسي موجب مي‌شود دانش‌آموزان يك قانون كلي ترتيب دهند و تنها مثلثي را متساوي‌الساقين بدانند كه قاعده‌اش افقي قرار گيرد.

نرم‌افزارهاي هندسه پويا دارای امکاناتی جهت ايجاد تصاوير هندسي متحرک با اندازه‌ها و جهت‌هاي متفاوت است. بدين جهت دانش‌آموزان  تنها يك تصوير را متعلق به شكل هندسي خاصي نمي‌دانند.

در یکی از این نرم افزارها به نام اسکچ پد دانش‌آموزان مي‌توانند با حركت اشكال هندسي به هر مكاني كه مي‌خواهند، اشكال را در حالتهاي بي‌ثبات لرزشی و حركتهاي مداوم در نظر بگيرند. به این ترتیب، درمي‌يابيم كه قابليت حركت در این نوع نرم‌افزارها دانش آموزان را از تعميم ويژگيهاي اشكال ثابت به تمام اشكال هندسي مشابه باز می دارد.

 کنجاوی بعد از حل مسائل